|
ای جان جهان کهف امان ادرکنی/ای حجت حق روح روان ادرکنی
|
بسم الله . . .
اولین جلسه تشکیل کلاسها بعد از تعطیلات نوروز بود . سر کلاس منتقد ترین و اصلاحاتی ترین استاد دانشگاه نشسته بودم ! هیچ کاری به طرفداری های سیاسی اش نداشتم ، بار علمی اش برایم مهمتر از همه چیز بود برای انتخاب استاد . بعد از ممنوع التدریس شدنش ، او را بچه حزب اللهی های دانشکده دوباره بر سر کلاسها برگرداندند . حیف این بار علمی بالا بود که تدریس نکند در بزرگترین قطب علمی اقتصاد ایران ! به هر حال بعد از این که این همه خودش را کنترل کرده بود تا تو جمع بچه های حرب اللهی چیزی خلاف جبهه گیری های سیاسی شان و عقاید بچه بسیجی ها نگوید ، طاقت نیاورد و به هر طریق که بود شروع کرد از نامگذاری امسال کمی انتقاد کردن ! به نظر من قصدش انتقاد نبود ، بیشتر میخواست ما را به فکر وادار کند. با اولین جمله اش غرق افکار خودم شدم و دیگر تا پایان کلاس هیچ چیزی از حرف های استاد نفهمیدم!
تولید ملی ، حمایت از کار و سرمایه ایرانی ! عجب نامی برای امسال برگزیده شد . اما مگر با این همه کالای وارداتی و این همه تنوع در بین کالاهای مصرفی و ذات تنوع طلب انسان وعلاوه بر آن کیفیت بالای کالای خارجی ، تولید ملی امکان پذیر خواهد بود ؟! مگر میشود با این همه کارگر خارجی مقیم ایران ، و بیکاری سرسام آور جوانان ایرانی از کار و سرمایه انسانی ایرانی حمایت کرد ؟! غرق در همین افکار بودم که راه حل های مختلفی به ذهنم عبور کرد.به نظرم یکی از این راهها خیلی موثر تر آمد آنهم به چند دلیل! اولین قدم برای تولید ملی و حمایت از کار وسرمایه ی ایرانی و بهترین قدم میتواند استفاده از کالاهای تولید داخل باشد. میدانم سخت است و اکثرا بر این نظر هستند که کالای داخلی کیفیت ندارد ، تنوع اش اندک است و . . . اما تحمل سختی آن تا مدت کوتاهی است.
اما دلایلم بر این ادعا:
با استفاده از کالای داخلی تولید کننده ترغیب به تولیدبالا و باکیفیت تر میشود.هرچه تولید داخلی بالاتر رود و درآمد تولید کننده افزایش پیدا کند ، از لحاظ روانی ترغیب میشود تا بر روی تنوع کالا تمرکز کند.پس مشکل کیفیت و تنوع خیلی سریعتر حل خواهد شد .
از طرفی با وجود این همه تحریم و نابسامانی اقتصاد جهانی ، استفاده از کالای داخلی علاوه بر شکست تحریم ها ،باعث افزایش میزان نرخ تولید داخل (GDP) ، افزایش بهره وری و نتیجتا افزایش رفاه عمومی خواهد شد . و با وابستگی اقتصاد ایران به اقتصاد جهانی ، تغییرات نرخ ارز تاثیر چندانی بر روی وضعیت اقتصادی ما نخواهد گذاشت. کما اینکه دیدیم تاثیرات منفی افزایش نرخ دلار و طلا در زندگی های وابسته به کالای خارجی چگونه بود.
افزایش تولید داخلی ، باعث افزایش صادرات و ورود ارز به کشور میشود،از این رو کم و بیش مشکلات ارزی کشور کم شده و چرخ صنعت سریعتر از قبل خواهد چرخید و بنگاههای صنعتی بخواب رفته تولیدات خود را دوباره آغاز خواهد کرد! مثلا همین کارخانه ی نساجی ایران! از کالای داخلی حمایت کنیم تا مجبور نباشیم مایحتاج روزانه ی خود را از خارج وارد کنیم! محض اطلاع دوستان ما حتی پارچه ی چادر های مشکی بر سر بانوان ایرانی را از ژاپن وارد میکنیم.در حالی که تا چندی پیش کارخانه ی نساجی اصفهان حرف اول را در تولید پارچه چادری مشکی میزد!
علاوه بر آن افزایش تولید داخلی ، درب استفاده از پول نفت را خواهد بست! واین علاوه بر یک مزیت ، یک عمل پیشگیرانه خواهد بود . مزیت از آن جهت که وابستگی ما به درآمد های نفتی کم میشود و این موجب سود آوری بالایی است . و سرمایه های نفتی ما برای آیندگان حفظ خواهد شد، و بحران های نفتی جهان کمتر بر اقتصاد کشور تاثیر خواهد گذاشت. و مهمتر از همه این جمله از حضرت ماه است که در جمع دانشجویان علم وصنعت فرمود: " آن روزی که ما بتوانیم درآمد کشور را از راه دانشمان بدست آوریم و در چاههای نفت را پلمپ کنیم ، آن روز برای ما روز خوبی است." را با افزایش تولید داخلی و توسعه صنعت و بستن چاههای نفت محقق کرده ایم .
و مهمتر از همه ی اینها( به نظر بنده) افزایش استفاده از کالای داخلی اولین قدم در ستاندن جان چرثومه ی فساد عالم، اسرائیل خبیث ، خواهد بود . زیرا علاوه بر آنکه سرمایه دار بیشتر کالاهای خارجی تولیدی صهیونیست ها هستند ، خرید بیشتر کالاهای خارجی ای که ما در سبد مصرفی روزانه داریم کمک به افزایش درآمد این قوم منحوس و افزایش جنایت های وحشیانه ی آنهاست . باتوجه به اینکه اسرائیل دستی در بیشتر کالاهای تولید شده در جهان دارد ، تحریم آنها بزرگترین و بد ترین ضربه به این رژیم منحوس خواهد بود و گامی موثر در به حاشیه راندن و نابود کردن آن خواهد بود.یادمان باشد خرید هرکالای وابسته به اسرائیل کمک به کشتن یک کودک فلسطینی در غزه ، یا یک خواهر وبرادر مسلمان و شیعه در بحرین خواهد بود . . .
و دلایل بسیار دیگر . . .
و لازمه ی استفاده از کالای ایرانی تغییر الگوی مصرف است! تولید کننده با انصاف و وجدان کاری ، و مصرف کننده با حمایت از تولید کننده مهمترین عوامل تحقق " تولید ملی، حمایت از کار وسرمایه ی ایرانی "هستند.
*پی نوشت ها :
-این نوشته 27 فروردین نگاشته شده است . در جایی دیگر در معرض دید قرار داده بودم ، فکر میکنم کمی نیاز به اصلاح دارد...نظرات شما را به شدت پذیرایم!
- نام گذاری امسال همه را به تعجب و حیرت فرو برد! و بسیاری از افراد (من جمله خود من ) علت نامگذاری های سالهای گذشته را فهمیدند. و ذکاوت و درایت حضرت آقا برای همگان روشن شد! اندکی تامل بر نامگذاری سالهای اخیر این ذکاوت را تائید و صلای تحسین را بلند میکند: 1387نوآوری و شکوفایی – 1388 اصلاح الگوی مصرف –1389 همت مضاعف وکار مضاعف – 1390 جهاد اقتصادی – 1391 تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی . . .
- حتی یک روستایی بیسواد در دورافتاده ترین روستای کشور هم با کمی تامل رابطه ی این نامگذاری ها را باتولید ملی میفهمد!حتی رابطه ی این نامگذاری ها با وقایع اتفاق افتاده در جهان و پیش بینی های دقیق حضرت آقا را میتوان به سادگی درک کرد. و این همان بصیرتی است که حضرت آقا از ما جوانان خواسته اند .
- بهتر است تلاش کنیم تا با نام گذاری سال آینده نخواهیم اندکی از راه رفته را تکرار کنیم !
- خواهران وبرادرانمان در بحرین را فراموش نکنیم!
بسم الله . . .
امام (رضوان الله عليه) در يك بيانى خطاب به زنها ميفرمودند: اينكه شما
قبول كرديد روز ولادت فاطمهى زهرا (سلام الله عليها) روز زن باشد، اين براى شما مسئوليت
و تكليف به وجود مىآورد. روز شما، روز زن، روز مادر، روز فاطمهى زهرا (سلام الله
عليها) است؛ معناى اين چيست؟ اين يك حركت نمادين است؛ اين كار، سمبليك است. معنايش
اين است كه زن بايد در اين صراط حركت كند؛ عظمت و جلالت و علوّ مقام و مقدار براى زنان
در اين راه است؛ راهى كه در آن تقوا هست، عفاف هست، دانش هست، نطق هست، ايستادگى در
ميدانهاى گوناگونِ محتاج ايستادگى هست، تربيت فرزند هست، زندگى خانوادگى هست؛ همهى
زينتها و فضيلتهاى معنوى در آن هست؛ زنان بايد در اين جهت حركت كنند.

خوشبختانه زنان جامعهى ما حقاً و انصافاً نه فقط در انقلاب ما، بلكه از گذشته هم همين جور بوده است؛ زنان متدين ما در ميدانهاى گوناگون و در همهى قضايا جزو پيشروان بودند. قبل از شروع مبارزات تند مشروطيت، زنها در ميدان بودند. در يك برههاى، مبارزات مشروطيت آرام بود؛ بعد شدت پيدا كرد، كه همه وارد شدند. آن وقتى كه هنوز همه وارد نشده بودند و در واقع فقط يك عدهاى از علما و خواص دنبال اين قضايا بودند، زنها بلند شدند، يك اجتماعى تشكيل دادند، آمدند اينجا سر راه حاكم و زمامدار وقت را گرفتند، او از دست اينها فرار كرد، رفت در كاخش مخفى شد! رفتند آن طرف، فراشباشىهاى دستگاه حكومت، اينها را كتك زدند. آن زمان با چادر و چاقچور وارد ميدان شده بودند. اكثر قريب به همهى شماها چاقچور را نديدهايد. چادر و چاقچور و روبند، نوع بستهى حجاب اسلامى - ايرانى بود. با آن حالت، اينها وارد اين ميدان شدند. حالا يك عدهاى خيال ميكنند زن تا وقتى كه بىحجاب نباشد، بىاخلاق نباشد، نميتواند در ميدانهاى گوناگونِ اجتماعى و سياسى وارد شود. در همين انقلاب خود ما، در بعضى از نقاط كشور، زنها زودتر از مردها اجتماع راه انداختند، در خيابانها حركت راه انداختند و مقابله كردند؛ كه ما اطلاع قطعى داريم. در دوران انقلاب همين جور، در مبارزات گوناگون بعد از پيروزى انقلاب همين جور، در جنگ تحميلى همين جور.
بارها من اين را گفتهام؛ در زيارت خانوادههاى شهدا، اغلب اوقات مادران شهيد را شجاعتر و مقاومتر از پدران شهيد يافتم. مگر محبت مادر را ميشود با محبت پدر مقايسه كرد؟ روح لطيف زنانه، آن هم نسبت به جگرگوشه، اين را پرورش بدهد، بزرگ كند مثل دستهى گل، بعد راضى بشود كه او برود ميدان جنگ و به شهادت برسد؛ بعد براى اينكه جمهورى اسلامى دشمنشاد نشود، بر جنازهى او گريه هم نكند! كه بنده مكرر به اين خانوادههاى شهدا گفتم گريه كنيد؛ چرا گريه نميكنيد؟ گريه ايرادى ندارد. گريه نميكردند، ميگفتند ميترسيم جمهورى اسلامى دشمنشاد شود. «زن مگو، مردآفرين روزگار». زنهاى ما اينهايند؛ امتحان خوبى دادند.

البته انسان در معرض آسيب است؛ مردها در معرض آسيبند، زنها در معرض آسيبند، جوانها در معرض آسيبند، پيرها در معرض آسيبند؛ عالِم، جاهل، همه در معرض آسيبند؛ «و المخلصون فى خطر عظيم». كو حالا مخلص؟ همهى ما زير اين استاندارد قرار داريم. اگر به حد استاندارد هم برسيم، مخلص هم بشويم، تازه «فى خطر عظيم»! خب، بايد مراقب باشيم. دشمنان دنياى ما، دشمنان آخرت ما، دشمنان عزت ما، دشمنان نظام جمهورى اسلامى، از نقاط ضعف ما استفاده ميكنند؛ از حس شهوت ما، از حس غضب ما، از قدرتطلبى ما، از علاقهى ما به جلوهفروشى و خودنمائى؛ بايد مراقب باشيم. بانوان عزيز هم بايد مراقب باشند، دخترهاى جوان هم بايد مراقب باشند.
اين زندگى ميگذرد؛ لذات و سختىهايش همه به طرفةالعينى ميگذرد. شما در دورهى جوانى، اين حرف را درست نميفهميد. انسان در دوران جوانى خيال ميكند دنيا ثابت است، ساكن است، هميشه همين جور است؛ به سن ما كه رسيديد، يك نگاه ميكنيد، مىبينيد دنيا عجب سريع ميگذرد؛ چشم به هم ميزنيد، گذشته. خب، آن طرف: «و انّ الدّار الأخرة لهى الحيوان»؛ زندگى و حيات، آنجاست. «ذلك الّذى يبشّر الله عباده»- كه امروز در آيات كريمه ميخواندند - بشارتهاى الهى آنجاست. هم براى آنجا، هم براى حفظ عزت كشور و پيشرفت كشور، وضع حجاب را، وضع عفاف را، وضع تقيدات و پايبندى را خانمها بايد مراقبت كنند؛ اين وظيفه است. خودنمائى و جلوهفروشى، يك لحظه است و آثار سوء آن براى كشور، براى جامعه، براى اخلاق، حتّى براى سياست، آثار مخرب و ماندگار است؛ در حالى كه ملاحظهى عفاف، ملاحظهى حدود شرعى در رفتار و حركات بانوان، اگر چنانچه سختىاى داشته باشد، سختىِ كوتاهى است، اما آثارش، آثار عميق و ماندگارى است. خود خانمها خيلى بايد مراقبت كنند مسئلهى حجاب را، مسئلهى عفاف را؛ وظيفهى آنهاست، افتخار آنهاست، شخصيت آنهاست.
حجاب مايهى تشخص و آزادى زن است؛ برخلاف تبليغات ابلهانه و ظاهربينانهى ماديگرايان، مايهى اسارت زن نيست. زن با برداشتن حجابهاى خود، با عريان كردن آن چيزى كه خداى متعال و طبيعت پنهان بودن آن را از او خواسته، خودش را كوچك ميكند، خودش را سبك ميكند، خودش را كمارزش ميكند. حجاب وقار است، متانت است، ارزشگذارى زن است، سنگين شدن كفهى آبرو و احترام اوست؛ اين را بايد خيلى قدر دانست و از اسلام بايد به خاطر مسئلهى حجاب تشكر كرد؛ اين جزو نعمتهاى الهى است.
*پی نوشت:
- چیزی به عنوان بدحجابی وجود ندارد! وقتی حدود حجاب را رعایت نکنی ،یعنی بی حجابی . . .
- مشکل فعلی ما بی حجابی نیست! حیا از بین رفته . . . بکوشیم این حیا از دست رفته را زنده کنیم!
- ناخواسته پای صحبت های استادی نشستم . می گفت : " حضرت آقا ،دیگه خودشون وارد بحث حجاب و عفاف شدند ،به خودمون بیاییم ، داریم چی کار میکنیم؟ حرف هایی که شهید بهشتی سال 60 زدند رو حضرت آقا ، باسوز دل ، به غمی که رو دلشون بود ، دیروز بیان کردند ! چی شده که ما بازگشت به عقب داریم؟ چرا دوباره باید همون حرفا تکرار بشه ؟ و . . . " حرفای این استاد و برخورد جَزَبه دار یه عزیزی تو کم کاری خودم باعث شد تا قسمتی از صحبت های حضرت ماه رو که مربوط به حجاب و عفاف هست ،بشود پست امشب وبلاگ !
بسم الله . . .


عطر یاس است که در آسمان دل خدیجه ، غوغا به پا کرده است . . .
سینه ی رسول مهر(ص) بی تاب سوره کوثر است . . .
تمام محبت ، معنا گرفت . . .
بانوی دوعالم . . .
مادر . . .
* پی نوشت:
- میلاد بانوی دوعالم ، شفیعه روز محشر ، حضرت فاطمه ی زهرا (س) تبریک وتهنیت !
- روز مادر بر تمام مادران ، مخصوصا مادران شهدا ، تبریک .
- . . .
مابه جسم شهدا گریه نکردیم مگر/ میتوانیم به روح شهدا گریه کنیم ؟
به گفته ی عزیزی چله ای گرفتم ! امید داشته و دارد که جواب میدهد اما . . . من خوب میدانم مشکل از کجاست!
چهل روز گذشت !
همین پنجشنبه آخرین روزش بود . این هفته ی آخری ، دلم عجیب هوای گلزار شهدای بهشت زهرا (س) داشت . هوای مرتضی . . . هوای قطعه 27 . . . هوای دوست شهیده ام - که حتی خودش هم میداند چندیست طاقت دیدن عکسش را هم ندارم -هوای . . . ! روزیمان کردند و روز جمعه با دختر امام روح الله عازم گلزار شهدا شدیم ! سوژه شدن مان برای رای دادن دختر امام را که کنار بگذاریم ، عجیب حال و هوایمان را عوض شد ، بیشتر از من دختر امام که شیطنت هایش هم گُل کرده بود . بعد از مدتها بر سر مزارسید ِشهیدی - که به قول دختر امام عجیب حاجت میدهد- پرده از خوابی که دیده بودم برداشتم ! اولین کسی بود که می شنید! در همین گذر هایمان از قطعه شهدا ، سنگ مزاری را که در خواب دیده بودم پیدا کردم ! همین که عکس قبر را دیدم تمام بدنم می لرزید . نمی دانم چرا . . .
دراین میان زیارت شهدایی که آرزوی بوسیدن مزارشان را داشتم هم نصیبم شد! و بیشتر از همه ی شان ، سردار شهیدان غدیر ، سردار طهرانی مقدم ! هر چند بر دلم ماند زیارت مزار دوست شهیده ام . . .


روزیتان شود زیارت مزار شهدا . . .
اندر احوالات دختر امام روح الله . . .
+ دختر امام تو مترو با شوق میگه : " وبلاگمو آپ کردم " منم که الکی خوشحال شدم بهش میگم : چه عجب از خر شیطون اومدی پائین ! خجالت کشیده سرشو انداخته پائین میگه : " شوخی کردم ، الکی بود " !!!
+ دختر امام اومد تو مترو حرم رای بده ، بهش گفتن : " خانوم شما نمیتونی رای بدی ! باید بری خرمشهر" !!!
+ دختر امام نقاب گذاشته رو سرش به خاطر آفتاب ، چترم گرفته بالای سرش به خاطر بارون ، اونم همزمان !
+دختر امام رو بردم سر مزار مرتضی ! نگاه میکنه به سنگ مزار و می خنده ! بهش میگم: خنده داره ؟ میگه : " این شهیده ، فامیلی تو رو سنگ قبرشه " !!!
+ دختر امام تا بارون کم میشه میگه : " بریم یه چیزی بخوریم من گشنمه! " میگم : باشه چی میخوری ؟ میگه : " خب الان میریم خونه ناهار میخوریم ، بیا بستنی بخوریم !!! " اونوقت ساعت چنده ؟ 5:30 بعد از ظهر . . .
+ به دختر امام میگم : رفتی سر مزار شهید شهریاری ؟ میگه: " آره ! رفتم چیذر ، رفتم سر مزارش !" میگم : آی کیو اون شهید احمدی روشنه که تو چیذره ، شهید شهریاری تو امامزاده صالح دفنه ! میگه : " ئه ! پس نه ، نرفتم "
حالا ببینید من چی کشیدم از دستش و چقدر ملت به ما خندیدن!
*پی نوشت ها:
- توصیه جدی میکنم با دختر امام نرید گلزار شهدا ، می بردتون تا لب چشمه ، تشنه برمی گردوندتون !
- تو گلزار شهدا ، تو دلم خطاب به شهید جنیدی گفتم : " ای کاش بودید ، لااقل جهادی برگزار میشد و . . ." به یکساعت نکشید ، پیامک اومد : " جهاد دیگر و جهادی دیگر در راه است . . . " باورم نمیشد! پرواز خاکی . .
- به هوای آلونک ننه علی رفتیم تا زائر مزارش هم باشیم ، خراب کرده بودند آلونک را ! و من چقدر دلم گرفت از دیدن جای خالی آلونک . . .
- یار شهیده ام ! دلم در هوای مزارت ماند . . . قسمتم نشد زیارت شهدای ارک . . .
- دلم عجیب هوای " تو " را کرده است . . . با " تو " آرامم ، آرام ِ آرام . . .
از من مخواه بیش از این زندگی کنم / وقتی برات کرب وبلایی نمیرسد. . .
همین روزها بود که حضورمان در سفر جهادی قطعی شد ! طبیعی است مثل هر هرکس دیگری که بالاخره بعد از مدت ها توانسته مجوز شرکت در اردوی جهادی را بگیرد ، خوش حال شده بودم ! سال گذشته اش از همراهی با کاروان علم وصنعتی ها و به تبع آن سفر کربلا جا مانده بودم .
سفر خوبی را آغاز کردیم! با تمام سختی هایش ، کمبود ها وکاستی هایش ، یادمان آورد که میتوان بی بال هم پرید ! یادمان می آورد که تمام صفا و صداقت بچه های روستا را نمیتوان یک لحظه در شهر - آن هم شهری کثیف مثل تهران - یافت . . . ماندن در میان بچه های صمیمی روستایی که بدون آنکه بشناسندت ، بدانند که هستی و چه کاره ای و از کجا آمده ای ، همه چیز را از یادت می بُرد! گرمای هوا ، نبود آب ، حشرات فراوان ، قطع بودن آب آن هم در اکثر ساعات اوج گرما دوری از خانواده و . . . من که دوری از خانواده عادت دیرینه ام است ، ولی حتی یاد ندارم هیچ کدام از بچه های گروه گلایه ای از دوری خانواده داشته باشند ، آنقدر صفای مردم روستا برایمان تعجب آور بود که یادمان رفته بود دور از خانه ایم ! در آن گرمای بیداد کننده ایلام ، در آن بی آبی و قطعی آب ، مردم روستا شرمنده مان میکردند با لیوان های خنک آب شان ! و . . .
هیچ وقت یادم نمیرود فاطمه را که با بغض آمد واز من خواست نماز خواندن یادش بدهم ! یا سیمین که گفته بود : " خاله ، اگه رفتی مسجد جمکران ، از امام زمان بخواه که حال داداشم خوب بشه . بهش بگو سیمین دوستت داره " . یادم نمیرود فاطمه را که از کرمانشاه آمده بود خانه ی خاله اش . مدتی که آنجا بودیم ، می آمد پیش ما ! میگفت : " خاله شما ها کرمانشاه نمی آیید ؟ اگه آمدید ،تو رو خدا بیائید خونه ما! " حدیث و نگین که حسابی شیطون بودن . شیطنت های محمد مهدی 16 ساله ، که روز آخر چقدر گریه کرد ، از بالای دیوار رفتن هاش ، که چقدر دعواش کردم تا بیاد پائین ، باهام کَل انداخته بود ، بهش گفتم اگه نیای پائین میام بالا میارمت پائینا ! میگفت مگه دخترا بلدن از دیوار برن بالا ؟ تا دید دست به کار شدم ، سریع اومد پائین! از این که چقدر دوست داشت باهامون بیاد روستای محل اسکان تا تو نماز جماعت هامون شرکت کنه . خواهرش روز آخر میگفت : " گفته من دیگه نمیام مدرسه ، دیگه اذیتتون نمیکنم ، شما بمونید . . . " ژینای 5 ساله که عاشق نقاشی با گواش شده بود . شادی که نگران جواب کنکورش بود . محمد حسین و محمد امین 2 ساله که منتظر بودن نگاهشون کنی تا برات ریسه برن از خنده ! گلاره که تنها فرد تحصیل کرده روستا بود و کاملا مسلط به مشکلات روستا ! و دنبال کار می گشت! از چیزایی که روز آخر برامون نوشته بود . . . از شیطنت های خودم ! همه و همه شون رو نمی توانی فراموش کنی . . .حتی اگه بخواهی! یکسال خودت را آماده کردی تا در جهادی بعدی باز هم چیزهای جدید یاد بگیری از مردم روستا ! تا باز هم بال بگشایی برای پرواز خاکی . . .
اما این روزها بعید است تا جهادی در کار باشد! آخر فرمانده پرواز کرده . . . بی بال پرید! کسی را هم یارای جانشینی فرمانده نیافته اند . نمی دانم چقدر اذیتش کرده بودیم که در زیارت شهدای گمنام تنگه مرصاد شهادت طلب کرد و همان جا جواز پرواز گرفت! یادم نمیرود نخوابیدن های فرمانده را ! نماز ظهر میان حیاط مدرسه ،زیر آن آفتاب شدید ! گریه هایش در زیارت شهدای گمنام را خوب به خاطر دارم ! یادش بخیر خانم محمودی میگفت : " هر جهادی ،باید یک شهید داشته باشد . . . " و شهید ِاولین دوره جهادی ما فرمانده بود!
![]()
آری فرمانده ! تو رفتی و ما در حسرت پرواز خاکی ماندیم ! شهادت گوارایت . . .
*پی نوشت:
- راستش هنوز هم شهادت فرمانده را باور نکرده ام !
- من سالهاست منتظر یک ضمانتم / پس چرا امام رضایی نمیرسد؟
دلتنگ حرم شده ام آقا . . . دلتنگ باب الجواد و ساعت ها ایستادن پشت آن تا اجازه ام دهی برای ورود!
- سومین سوگواره فاطمی " کوچه های بی بنی هاشم " http://www.samsamealavi.mihanblog.com/

اینجا هنوز بوی آتش می آید . . .
آتشی که در کربلا بر خیمه ها نواخته شد،
اینجا شعله گرفت . . .
اینجا بر یک در و یک مــادر. . .
*پی نوشت:
- فقط التماس دعا!
خطبه فدکیه را گشودم!
این بار انتشاراتی جدید اقدام به نشر این خطبه کرده بود! مقدمه اش را که خواندم دیگه نتونستم خود خطبه رو بخوانم! نوشته شده بود:
حضرت موسی بن جعفر (ع) بعد از آنکه هارون الرشید اصرار کرد که فدک را از او بپذیرد ، به او فرمود: " من آن را از تو نمیگیرم مگر با تمام حدود و مرز هایش! "
هارون الرشید پرسید : حدودش چیست ؟
حضرت فرمود: " حد اول عدن ، حد دوم سمرقند ، حد سوم افریقیّه ،و حد چهارم آن کناره دریا از خزر تا ارمنیّه "
هارون گفت : دیگر چیزی برای ما باقی نماند ، جای مرا تغییر دادی ! (منظور وی این بود که تمام طومار حکومت اسلامی را در دوران بنی عباس از من طلب کردی.)
حضرت (ع) پاسخ فرمود: " من به تو گفتم که اگر حدودش را مشخص سازم ، تو پس نخواهی داد. "
سر بلند کردم از کتاب و به خیابانی که قرار بود از آن بگذرم نگاهی کردم! زیر آسمان فدک نفس میکشیم ، قدم بر خاک فدک میگذاریم، از برکت هدیه ی رسول عشق (ص) به بانوی مهر (س) زنده ایم ، آنگاه در سرزمین بانو (س) بی محابا گناه می کنیم !
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا !
*پی نوشت:
- بانوی مهر (س) ! ببخش که نمک میخوریم ونمکدان می شکنیم .
- این روزها ؛ رفاقت فقط اسمش قشنگ است ، اما رسمش نه !
-5 اردیبهشت ، سالروز شکست مفتضحانه امریکا در صحرای طبس و شهادت سردار محمد منتظرقائم گرامی باد.
- آنقدر حرفهایم را قورت داده ام که اگر بر چشمانم نگاه کنی ، صحیفه ای شده است از ناگفته هایم !
گفتند : کلاغ . شادمانه گفتم : پَر
گفتند : کبوتـــرانمان . گفتـم : پَــر
گفتند : خودت . به اوج اندیشیدم
در حسرت رنگ آسمان گفتم : پَر
گفتند : مگر پرنــده ای؟ خندیـدم
گفتند : تو باختی . و من رنجیدم
در بازی کودکـــان فریبـــــم دادند
احساس بزرگ پَــر زدن را چیـدند
آن روز به خــاک آشنـــایم کـردند
از نغمــه ی پــــرواز جدایم کـردند
آن باور آسمــــانی از یـادم رفت!
در پهنه ی این زمین رهایم کردند
حالا همــه عزم پَـــر گرفتـن دارند
دستـــان مـــرا دوبــاره می آزارند
همراه نگـــاه مات و بی بـاور من
از روی زمین به آسمان می بارند
گفتند: پرنــده ؟ گریه ام را دیدند
دیوانه ی خــــاک بودم وفهمیدند
گفتم که نمی پَـرد ،نگاهم کردند
بر بـازی اشتباه من خندیدند . . .
*پی نوشت :
- خیلی سخت است پرواز را به تو بیاموزند ، آنگاه بالهای پریدنت را بچینند! به قول عزیزی " بی بال پریدن خوش است . . . "
بسم الله . . .

در كتاب " مناقب " آمده است :
سلیمه كاتب گوید: یكى از خطباى متوكّل ملقب به " هریسه " به متوكّل گفت : تو با هیچ كس آنگونه كه در مورد على بن محمد(علیه السلام ) رفتار مى نمایى ، رفتار نمى كنى . وقتى او وارد خانه تو مى شود همه به او خدمت مى نمایند و همواره براى ورود او پرده را كنار مى زنند.متوكّل به همه درباریان دستور داد كه براى آن حضرت خدمتى نكرده و پرده را كنار نزنند. كسى خبر داد كه على بن محمد (علیهماالسلام) وارد خانه مى شود، پس كسى بر آن حضرت خدمت نكرده و پرده را در برابرش كنار نزد. وقتى امام هادى (علیه السلام ) وارد شد، بادى وزید و پرده را كنار زد و حضرت وارد شد و موقع خروج هم ، چنین شد.متوكّل گفت : پس از این براى او پرده ها را كنار بزنید، دیگر نمى خواهم باد براى او پرده را كنار بزند.
*پی نوشت:
- آب دریا را اگر نتوان کشید، پس به قدر تشنگی باید چشید!
-امام هادی (علیه السلام ) فرمود:
حسد ، خوبی ها را از بین میبرد و خود خواهی ،دشمنی و بیزاری می آورد. (بحارالانوار ، جلد 2 ، صفحه 199)